به نام آنکه جان را فکرت آموخت همان که عشق را با حسرت آموخت
سلام دوستای عزیزم یه چند وقتی نبودم جاتون خالی با خانواده رفته بودیم به دیار زیبای مازندران اونجا به تنها چیزی که می شد فکر کرد علی آقای پهلوان و آریان و آریانی بود دوستان آریانی علتشو می دونن

واااااااییییی راستی یادم رفت سال نو رو به شما تبریک بگم
سال نو مبارک
دوستای گلم فکر کنم این آخرین پستیه که می ذارم واستون و باید منتظر باشم تا امتحانای ترم تموم بشه تا اون وقت دیگه باید با اینتر نت با بای کنم
دوست داشتم پیشتون بودمو سال نورو به وقتش بهتون تبریک می گفتمو تولد پیام صالحی عزیزو که از محبوب ترین های گروه آریان هست تبریک بگم ولی حیف که نشد تو مسافرت آدم اینقد می گرده که نمی تونه بیاد پیش دوستاش
امیدوارم سال 1391 سال شما عزیزان باشه سال رسیدن به بهترین آرزو ها الهی آمین
خوب سرتونو درد نیارم فعلا بای


* انگشت اشاره
* انگشت وسط
* انگشت انگشتری
* انگشت کوچک
* انگشتر به دست نمی کنم .
![]()
خواهران غریب، نام فیلمی ایرانی به کارگردانی کیومرث پوراحمد، و براساس کتاب خواهران غریب اریش کستنر است که در سال 1374 به نمایش در آمد. کیومرث پوراحمد برای ساختن این فیلم برنده جایزه بهترین کارگردانی چهاردهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر شد. همچنین افسانه بایگان به خاطر بازی در این فیلم، دیپلم افتخار چهاردهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم فجر را از آن خود کرد. یکی از ویژگیهای این فیلم، ترانهها و سرودهایی است که در آن خوانده شد.
خلاصه? داستان
نرگس و نسرین دو دختر دبستانی در جشن مدرسهها یکدیگر را میبینند و پی میبرند که خواهران دوقلوی یکدیگرند و پدر آهنگسازشان در گذشته از مادر آنها که خیاطی میکند، جدا شده بوده اما این ماجرا را هرگز به آنها نگفته بودند. یکی از آنان نزد مادرشان و دیگری نزد پدرشان زندگی میکردهاست. آنان تصمیم میگیرند تا جایشان را عوض کنند، و به دلیل شباهت بسیار این دو خواهر دوقلو پدر و مادر متوجه موضوع نمیشوند. پدر قراراست با همکار و نامزدش، ثریا ازدواج کند. دخترها تصمیم میگیرند ثریا را از این کار باز دارند. برای اینکه پدر و مادرشان دوباره باهم ازدواج کنند، دخترها وانمود میکنند که گم شده اند، تا پدر و مادر برای یافتن آنها با یکدیگر دیدار کنند و به اجبار با هم به دنبالشان بگردند. بچهها که در خانه مادربزرگ پنهان شدهاند با همکاری مادربزرگ موفق به انجام این کار میشوند. پدر و مادر که تا صبح با خودرو همه جای شهر را گشته اند، و دیگر اختلافات را کنار گذاشته اند، به خانه مادربزرگ میآیند. دو خواهر باعث میشوند که خانواده دوباره شکل گیرد.
افتخارات فیلم
برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر 1374
برنده سیمرغ بلورین بهترین صحنه آرایی از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر 1374
کاندیدای بهترین فیلم از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر 1374
کاندیدای بهترین موسیقی از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر 1374
کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین نمونه فیلم از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر 1375
کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین پوستر از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر 1375
کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین عکس فیلم از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر 1375





جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشنهای ایرانی است که در روز 5 اسفند برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین میدانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کردهاند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز بعضی زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. اما موبد کورش نیکنام برگزاری جشنها با استفاده از گاهشماریهای سنتی با ماههای 30 روزه را بیتوجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی در جشنها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماههای 31 روزه را یادآور شده است.
بسیاری از پژوهشگران ایران شناس از جمله استادان ابراهیم پور داود، جلیل دوستخواه، رضا مرادی غیاث آبادی، جلال خالقی مطلق و پرویز رجبی زمان درست این جشن را پنجم اسفند میدانند و ابداعات جدید در انتقال آن به 29 بهمن را نادرست میانگارند.
استاد ابراهیم پورداود در سال 1341 خورشیدی، روز پنجم اسفند و جشن اسفندگان را به عنوان «روز پرستار» پیشنهاد داد که پذیرفته شد و در تقویم رسمی نیز ثبت گردید. ایشان خود در این باره نوشتهاند: "در میان جشنهای بزرگ ایران باستان، سپندارمذگان جشنی است در پنجمین روز از اسفندماه. همین روز شایسته و برازنده است که جشن پرستاران میهن ما باشد". (پورداود، ابراهیم، مجموعه مقالات آناهیتا، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1342، ص 165).
آیینها
در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنان اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند.
اختلاف در زمان برگزاری
هماکنون بعضی از زرتشتیان ایران، روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند) را روز 29 بهمن و روز جشن سپندارمذگان میدانند که نادرست است چرا که جشنها و فاصلههای میان آنان در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنان، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
این پیوستگی چنانکه در منابع ایرانی آمده به این شکل است که جشن سده پس از 40 روز از شب یلدا یا چله، و پس از 100 روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از 25 روز از جشن اسپندگان است.
آیینها و دیگر نامها
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند در روز اسپندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین آنان جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که ویژه زنان بود. در این روز مردان برای زنان هدیه میخریدند و از آنان قدردانی میکردند امروزه نیز بیشترین جنبه? مورد تأکید در اسپندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته -چنانکه ابوریحان روایت کردهاست- عوام کارهای دیگری هم میکردند چون آیینهای جادویی برای دورکردن خرفستران. اما ابوریحان این آیینها را تازه و نااصیل خواندهاست









به گزارش البرزنیوز به نقل از شفاف، هیچوقت یادم نمیرود بلوار میرداماد را به سمت خیابان شریعتی رانندگی میکردم.
وقتی به چراغ قرمز 180 ثانیهایاش برخورد کردم عصبی شدم. تازه از محل کارم تعطیل شده بودم و خیلی خسته بودم.
داشتم دیالوگهای معمولم در مورد چراغ قرمزها و ترافیکهای تهران را زمزمه میکردم که کودکی رو به من کرد
و گفت: «آقا فال میگیری» چند قدم آن طرفتر دخترک گلفروش با شاخههای لاله صدا زد: «آقا گل بخردیگه... خواهش میکنم».
جملهاش تمام نشده بود که با غرور تمام، شیشه پنجره را بالا دادم تا صدایشان را نشنوم و مزاحم نشوند!
وقتی چنین برخوردی را از من دیدند بیخیال شدند و رفتند سراغ راننده اتومبیل کناریام.
رنگ قرمز و مدل ماشین سبب شده بود تا از سایر ماشینها متمایز گردد.
پس از چند ثانیه دیدم پسرک فالگیر با صدای بلند گفت: «بچهها... بچهها بیایین علی کریمیه... بازیکن پرسپولیس...»
در یک چشم به هم زدن، پنچ شش نفر از کودکان کار، دور ماشینش را گرفتند. من هم بیاختیار سرم را چرخاندم تا عکسالعمل علی کریمی را ببینم.
او با لبخندی دنبالهدار از همه کودکان فال و گل و شکلات گرفت تا آنها را خوشحال کند.
چراغ سبز شد و بچهها هنوز بیخیال کریمی نشده بودند. علی کریمی که با بوووووق ماشینهای پشت سرش مواجه شده بود، اتومبیلش را حرکت داد و بعد از چراغ قرمز، ماشینش را نگه داشت.
من هم از روی کنجکاوی پشت سر جادوگر ایستادم.
کاپیتان پرسپولیسیها از ماشین پیاده شد و دخترک گلفروش را محکم بوسید و پسری که آدامس میفروخت را بغل کرد.
امضا داد و تمام گلهای لاله گلفروش را خرید و چند فال حافظ هم گرفت. برایم عجیب بود. مگر میتوان باور کرد جادوگر که گاهی حوصله خودش را هم ندارد اینطور برخورد کند؟
دخترک گلفروش از فرط خوشحالی نمیدانست چکار کند و بالا و پایین میپرید. کریمی که دیگر نمیدانست چکار کند، با صدایی خشدار گفت: «بچهها باید بروم سر تمرین. دیرم شده.» خداحافظ... خداحافظ» کودکان کار نیز با تشویق چند ثانیهای علی کریمی... کریمی دوستت داریم، او را بدرقه کردند...

یه سلام دیگه واسه دوستای گلم
امروز روز تولد دوستم سحره
تولدشو بهش تبریک میگم



ایشا الله صد ساله بشی عزیزم

دوســــــــت دارم





عزیزم بهترین آرزو هارو واست دارم
سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟
قرض از مزاحمـــــــــــــــــــــــــــــت میخواستم تبریک بگم!!!!
چی رو؟؟!! خودتون که میدونید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنتایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
دوستای عزیزم ولنتاین مبارک!!!
اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی.
اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک

امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم
میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه
عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند، اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
تفاوت زمین خوردن دختر و پسر
زااااارت (صدای زمین خوردن )
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی ")
یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ
... ...
(دختر در حال راه رفتن )
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!

| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |





